✌دُخــْـتـَـر شـْـيـْـطـْـوטּ بـَـلـْا✌
ما هم نشستیم به خر خونی اخه همش میگفتن امتحان نهایی دارین یادمه یه بار ادبیات شعر حفظی با امتحان داشتیم من شعر حفظ نکرده بودم اخه رو کاغذ مینوشتیم بچه ها گفتن که از قبل رو کاغذ نویس بعد که برگتو میزاری اونم بزار منم خرررر گفتم باشه والا نمیدونم از کجا فهمید دبیرمون برگمو برداشت گفت خانوم..... از شما انتظار نداشتم یعنی اب شدم به خدا بعد اون شعر رو کاغذ نمیگرفت میگفت بخونینن اینقد خاطرات داریم که یادم نمیاد به خدا فعلا بسه اخه یادش که میفتم گریم میگیره بقیشو بعد میگم امروز ادبیاتمون تموم شد سر کلاس که دبیر میرفت بیرون دلم گرفت اخرین باری بود که سر کلاس ادبیات بودیم بگذریم راستی امروز یکی از بهتریییین دوستام برام کادو فرستاد خیلی خوشحال شدم مرسی دوست خوبم خیلی خوشحالم کردی عزیزان یاران دوستان فعلا خداحافظتون بچه هامون خوب و پایه بودن همیشه دیوونه بازی میکردیم همه امتحانا تقلب میکردیم میرفتیم مسافرت با دبیرا دعوا میکردیم یه دبیر داشتیم واااای که متنفرم ازش به خدا هیچ وقت به دلم نمیشینه همیشه با من مشکل داشت زبونش نیش عقرب و مار و همه چی بود اه اه اه خاک بر سر بیشعورش کنن اخرشم ریاضی ترم ۲ گرفتم ۹.۵ خیلی اون صحنه دیدنی بود هی نگام میکرد سرشو میتکون تاسف میخورد دیگه با هر مشکلی بود رفتیم سوم ولییییی بقیش تو اپ بعدی بعد چند وقت اومدم اب کنم دلم خوش بود نت وصل کردم کامم خراب شد خوب بگذریم چه خبرا/ خوش میگذره؟ امروز ۹ اردیبهشته دقیقا یه ماهه دیگه مدرسه و دوران دانش اموزی تموم میشه با اینکه مدرسه رو دوست ندارم اینکه هرروز ساعت ۵ از خواب بیدار شم یادش بخیر روزایی که دیر بیدار میشدم با تشر مامانم همراه بود اومدم یکم از خاطرات مدرسه بگم خیلی زیاده هر کدومو یادم اومد میگم (هیچی یادم نمیاد احساس میکنم همین دیروز بود که رفتیم مهد کودک با پسرا بازی میکردیم اول دبستانم که من چیز زیادی یادم نیست دوم یادمه یه بار بردنم دفتر هنوزم توش موندم که چرا بردنم شوهر عمم مدیر بود یادمه با خط کش تخته ایی ۵۰ سانتی گفت دستو باز کن چنتا زد تو دستم اینقده ناراحت شدم اخه نفهمیدم چیکار کرده بودم سوم و چهارمم گذشت رسیدم به پنجم اون موقع دیگه زبون در اوردیم اخه بزرگتر مدرسه ما بودیم واسه خودمون کسی بودیم یادمه همیشه تو مدرسه بازی میکردیم از درس خبری نبود ولی بازم درسم خیلی خوب بود و اینم بگم که ریاضی پنجم دبستان گرفتم ۲۰ اینقده خوشحال بودم هیچ وقت یادم نمیره اخه فکر نکنم بعد اون ریاضی کامل گرفته باشم راهنمایی که بودم یه جوری بود غریبه بودیم درساش یه جوری بود ولی دبیرامون خوب بودن ریاضی هم یه بار گرفتم -۸- اون سال خیلی تقلب میکردیم به حدی که خودمونم خسته شده بودیم این نیز گذشت رفتیم دبیرستان بقیشو تو اپ بهدی میگم
درسم خوب بود ریاضیم خوب شد زیستم خوب شد خلاصه همه درسام عالی شد زیست همیشه ۲۰ میگرفتم ریاضی نوبت اول گرفتم ۱۵خیلی خوشحال بودم بچه هاب بستکی خیلی خوب بودن مثل خودمون خاکی بودن من خیلی دبیر زیستمونو دوست داشتم بهترین دبیرم بود مثل یه پدر بود حرفاش خنده هاش وای یادش میفتم دیونه میشم![]()
![]()
![]()

فقط یادمه ۲ تا معلم داشتیم خیلیییی دوسشون داشتم خیلی مهربون و خوب بودن هنوزم هروقت میبینمشون دلم ضعف میره براشون یه بار سر گروه ادبیات اومد یعنی باور کنین پدرشو در اوردیم از بس دلمون از دست دبیر ادبیات پر بود تبروشو بردیم روز بعدشم ادبیات داشتیم اومد سر کلاس نشسته گریه میکنه که من مگه چی کم گذاشتم براتون؟اخه تو که از ادبیات چیزی حالیت نیست کاری کرد دلم از ادبیات به این قشنگی زده بشه اینم پشت سر گذاشتیم از تابستون اون سال پام به نت باز شد دوم سال خوب و بدی بود
وااای دبیر ریاضیمونم همینطور باور کنین نوبت اول ریاضی شدم ۱۰
هی رفتیم شکتیت مردیم فایده نداشت دبیر شیمی مونم خو چی بگم واللا فکر کرده بود اومده تو دانشگته درس میده ما که نمیفهمیدیم فقط چرت میزدیم که از ۴ ساعت ۱ ساعت میومد بقیش هم رفت دانشگاه که خدارو شکر عوض شد دبیرمون ولی ما به خاطر ریاضی رفتیم اداره شکایت کردیم بازم کسی مهم نبود براش خاک بر سرشون
بعد اون دبیر ریاضی اومد گفت حالا دیگخ میرین از من شکایت میکنین؟گفت دیگه براتون تمرین حل نمیکنم
فکر میکرد مثلا اگه حل میکرد ما چیزی حالیمون بود با این طرز درس دادنش یادمه یه بار گفتم خانوم من نفهمیدم اینجا چی شد برام توضیح بدین دوباره میدونین چی گفت؟گفت به من چه مشکل خودته میخواستی بفهمی![]()
![]()
اگه مستمر ۱۲نمیداد قبول نمیشدم که البته ۱۲ هم نمیگرفتم خودش داد
نوبت دوم بود امتحان شیمی داشتیم من نرسیده بودم بخش اخر رو بخونم ۵ نمره داشت بعد یه سوال داشتم دبیرمون اومد(یه پسر بود
)گفتم برام توضیح بدین یه چیزی گفت نفهمیدم گفت خوب تو حالا این سوال رو حل کن اونا ممال فصل اخر بود که نخونده بودم بهش گفتم من نرسیدم بخونم یعنی نزدیک بو غش کنه مثل پیرزنا میزد به صورتش که چرااا
؟
نااااازیی![]()
![]()

چه زود گذشتااا
)باورم نمیشه دارم فارغ تحصیل میشم
یادمه اخر سال بود ما سرود داشتیم همه دخترا لباس محلی تنمون بود سرا هم اون لباسی که ماهیگیرا تو قایق تنشون میکنن پوشیده بودن یه تک خون داشتیم ووووووی اینقده ازش بدم میومد هنوزم ازش بدم میاد مثل پیرزناست به خدا![]()
![]()
گذشت تا رسیدیم به سوم دوباره حس قدرتمون گل کرد یعنی سوم راهنمایی بهترین سالهای مدرسه بود خیلیییی خوب بود همیشه تو کلاس کنسرت برپا بود من میزدم و میخوندم بقیه جواب میدادن یه بار زنگ ورزش بود که دیدم یکی داره با سرعت نور میاد که ساکت باشین خانوم...داره میاد دعوا کنه دیر شده بود و اومد عین جن شده بود اعصاب نداشت اینقد دعوا کرد گفت به جون بچه هام ۵ نمره از انظباطتون کم میکنم من که عین خیالم نبود میدونستم که نمیکنه جراتشو نداشت بچه ها افتادن دنبالش گفتن خانوم تورو خدا غلط کردیم من یه گوشه نگاشون میکردنم و میخندیدم میگفتن تقصیر ما نبوده این فریده میخونده
راضی نشد هر کاری کردن گذشت تا روزی که احساس کردم تو کلاسمون بوی خفگی میاد خیلیییی کثیف بود من مامور پرورشی بودم گفتم هرکی کلاسو تمیز کرد من بهش نمره خوبی میدم همه دست به کار شدن کلاس شد عین یه دسته گل تمیییییز هموم موقع دبیر ورزش اومد وقتی دید گفت چون بچه های خوبی شدین از اون ۵ نمره فقط ۲ نمره کم میکنم رو حرفش نمون جون بچه هاشو قسم خورده بوداااا!!!!!!!
| [- DEsIGN -] |

